ترس و امید

خداوندا ببخش ما را برای گـنـاهـانـی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده...

ترس و امید

خداوندا ببخش ما را برای گـنـاهـانـی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده...

سلام به وبلاگ ترس و امید خوش آمدید...

هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن!

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بــه دنـیـاست

تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۷ مطلب با موضوع «راه و چاه» ثبت شده است

تا اواخر قرن 19 میلادی زن به عنوان موجودی درجه دو در اروپا به

حساب می آمد و به هیچ وجه دارای حق مالکیت نبود. یعنی اگر

کار هم می کرد مالک حقوق و ثروت خویش به حساب نمی آمد.

پس از وقوع انقلاب صنعتی به خاطر نیاز کارخانه ها به نیروی کار

ارزان قیمت و فراوان، قانونی در انـگـلـسـتـان بـه تصویب رسید و

مالکیت زن بر کار و ثروت خود را رسمیت بخشـیـد. بـه این ترتیب

زنان به عنوان نیروی کار ارزان قیمت که در برخـی مـواقـع کیفیت

کارشان از مردان هم بهتر بود وارد چرخه اقتصادی شدند.

در مرحله بعد کارخانه هایی که به تولید انبـوه دسـت پـیـدا کرده

بودند برای فروش بیشتر کالاهایشان به تـبـلیـغات نیاز پیدا کردند

و زن به عنوان کالایی تبلیغاتی که دارای جذابـیـت های بصری و

جنسی فوق العاده بود مورد استفاده قرار گرفت.

سومین اقدامی که در راستای منافع اقـتـصادی سـرمـایـه داران

صورت گرفت بالا بردن سـن ازدواج در جــامـعـه برای بهره کشی

هرچه بیشتر از زنان و به تـبـع آن رواج بی بـنـد و باری و فـحـشا

برای ارضـای تـمـایـلات جـنـسی افــراد بود. تا جــایـی کـه امروز

سومین تجارت بزرگ بعد از تجارت اسـلحـه و مـواد مـخـدر، خرید

و فروش زنان به عنوان یک کالای جنسی است.

این ره آورد مدرنیـسم برای جامـعـه زنــان بـود. در جاهلیت قدیم

جسـم زن زنـده به گـور می شـد و در جـاهـلـیـت مـدرن جسم و

جان و عاطفه زن به تاراج رفت.

حجت الاسلام مسعود عـالـی

  • منتظر تنها

به نظر شما، ما آدم‌ها چقدر به نوع گفتارمان توجه می‌کنیم؟

آیا حواسمان هست آنچه را که می‌گوییم،

 چه تأثیری بر روی مخاطب ما دارد؟


حتماً شما هم به این نوشته در خیلی از جاها برخورد کرده‌اید:

بر پدر و مادر کسی لعنت که در این مکان آشغال بریزد 


چند روز پیش در این رابطه جمله‌ای دیدم که خیلی جالب بود!

خدا پدر و مادر کسی را بیامرزد که در این مکان آشغال نریزد


هر دو جمله می‌خواهند یک مفهوم را انتقال دهند،

ولی ببینید جمله دوم چه حالت خوبی در انسان ایجاد می‌کند؟

و این نشان‌دهنده تفاوت در نوع بینش نویسندگان این دو جمله است...


خوب بیندیشیم و خوب بگوییم، تا خوب در خاطره‌ها بمانیم.


  • منتظر تنها

استاد رحیم پور ازغدی:


هرچه هنرهای بی حیاتر و عریان تر در کشور پدید می آید ،


عده ای از روشنفکران کف و سوت میزنند


و می گویند: احسنت ، عجب هنر جدید و خوبی!


یکی نیست به اینها بگوید ، این که هنر جدیدی نیست ،


حـیـوانات خیـلی قبل تر از ما از ایـن هنرها داشته اند ...



  • منتظر تنها

گاهی در توجیه کارهامون می گوییم:

اکثر مردم همین کار را می کنند...

ولی اگر به کلمه ی اکثرالناس در قرآن نگاه کنیم می بینیم:

لایعلمون (نمی دانند)

لایشکرون (شکرگذاری نمی کنند)

لایومنون (ایمان نمی آورند)


و اگر کلمه ی اکثرهم را بنگریم:

فاسقون (فاسقند)

یجهلون (جهل می ورزند)

معرضون (روی برگردانند)

لایعقلون (اندیشه نمی کنند)

لایسمعون (نمی شنوند)


اما بندگان صالح از افراد قلیل و اندک می باشند 

که خدای بلند مرتبه فرمود:

و قلیل من عبادی الشکور

(اندکی از بندگانم سپاسگزارند)

و ما آمن معه الا قلیل 

(و همراه او جز عده ای قلیل ایمان نیاوردند)

ثلة من الاولین و قلیل من الآخرین

(گروه کثیری از امت های نخستین هستند و گروه اندکی از امت آخرین)

زیاد بودن معیار حق بودن نیست...


  • منتظر تنها

علامه حسن زاده آملی

اگر امر به معروف هم میخواهی بکنی خیلی آهسته...

مثل آینه باش...

آینه داد نمیزند یقه ات بد است...!

وقتـی روبــروی آینه می ایستی جیــغ نمی کشد بگوید

چــرا موی سرت اینجوری است...

خیلی سکوت محض است ، آهسته هیچ کس خبردار نیست ، 

جـز تـو و آیـنـه...

  • منتظر تنها


یه بنده خدایی میگفت چرا مسلمان ها اینقدر خشن هستن؟! 

چرا کشورهای مسـلـمـان نسبت به کـشـورهای غـربی اینقدر

عـقـب مونـدن؟! چرا همـیـشـه فقیرن؟! و صـدهـا چرای دیگه!!

در جوابش گفتم : شغل شما چیه؟!

گفت: نجّارم.

گفتم: در شغلت چقدر مهارت داری؟!

گفت: استاد هستم.

گفتم: اگه کسی یه جایی ادعا کنه که اون هم نجّاره، میتونی

تشخیص بدی راست میگه یا دروغ؟!

گفت: آره ، چرا که نه ، میتونم.

گفتم: چطوری؟!

گفت: ازش نـمونه کار می خواهم ، از افـراد مخـتـلف در مــورد

کارهایی که درست کرده می پرسـم، مـیـرم چـیـزهـایـی کــه

درست کرده رو می بینـم، اگه تو کـارهاش فـوت و فـن نجّـاری

رو ببینم متوجه میشوم که اون هم مثل من نجّاره!

گفتم : اگه کارش بی کیفیت باشه چی؟!

گفت : در این صورت دروغ میگه ، نجار نیست...

گفتم : اگه همین هایی که به قـول شـمـا دروغ گو هستند ،

چندتا سفارش بگیرند و همه ی سـفـارش ها رو خراب تحویل

بدهند، اون مشتری ها می توانند ادعـا کنند همه ی نـجارها 

همین جوری اند؟!

گفت : نه ، چـون مـشکل از خـودشـون بـوده که نـتـوانـسـتند

متوجه شوند که آنها نـجـار نیـستند ، و کـار بـی کـیـفیت آنـها

ربطی به نجارهای واقعی نداره.

گفتم : خُب ، حـالا شـمـا چـقـدر از دیـن اسـلام مـیـدونی کـه

میگی چرا اسلام اینجوریه؟!

مشکل شـمـا هـم دقیقاً هـمینه آنقدر از اسلام نـمیـدانی که

بفهمی فقر جامـعـه و خـشـونـت و... ربطی به اسـلام نـداره ،

و اونهایی که به اسم اسلام انسان های بیگناه رو می کشند

هیچ ربطی به اسلام و مسلمان های واقعی ندارند.

  • منتظر تنها

انسانى که خدا و قیامت را قبول دارد، با انسانى که خدا و قیامت

را قبول ندارد، در ظاهر شـبیه هم هستند اما باطناً دو مـوجود اند.

هر دو با دو پا راه میروند، یـکجـور غذا میخورند، اما حقیقتاً مومن و

کافر، یک نوع موجـود نیستند. حـقـوق شـهـروندى مشترک باید در

جامعه داشته باشـنـد. وقـتـى کافـر را دیـدى به او سـلام هم باید

بکنى، حـقـوق اش را بـایـد رعـایـت کـنـى و ستم هم نـبـاید به او

بکنى ، اما این نجاست کافر، صرفاً یک حکم فقهى نیست.


این نجاست یعنى که باید با او حریم نـگـاه دارى و زنـدگى ات با او

نباید مخلوط شود. تو در زندگى به یک سـمـت دارى حرکت میکنى

و او به سمت دیگر. قــبـلـه مومـن و کـافـر در زنـدگـى جداست. نه

اینکه توهین کنیم به آنها، احترام هم می گذاریم، کـمـک شان هم

می کنیم، شادشان هم می کنیم اما با آنها مـخـلـوط نمی شویم. 

حریم نگاه میداریم ، براى اینکه هدف کافر از زندگى با هدف مومن 

دو تاست. روح شان جـداسـت ولـو بدنـشـان در کـنـار هـم بـاشـد. 

به دو مـقـصد مـتـفاوت در حـال سـلــوک هـسـتـنـد ولـو هـمـسـایه 

همدیگر باشند.


مـثـلاً سـگ و خوک در فقه ما نجس است. بـعـضى فـکر مـی کنند

معنى اش این است که سگ و خوک حیوانات بد ، پـسـت و مـوذى

هستند و باید اذیتشان کنیم. ابداً ، در روایت داریم که پیامـبر (ص)

فرمـود: فـلان خانم جـهـنـمى است، پرسیدند بـراى چه؟ فرمودند:

براى اینکه به یک سگ یا گـربه اى رسیدگى نکرد و آب و غـذا نداد

تا مرد. بخاطر همـیـن گربه یـا سگ این زن به جـهـنـم خواهد رفت.

بنابراین اینکه میگویند سگ نجـس است یا کـافـر نـجـس است، به

این معنى نیست که باید آزارش داد، بـه این معنى اسـت کـه نباید

بگذارى داخل زندگى ات شود.


یـکـى از دوسـتـانى که خارج از کشور زندگى می کرد، گفت آقا ما

خیلى چیزها را فهمیدیم اما این حکم نجـاست سگ را نـفهـمیدیم

براى چــیــسـت! نمی شود این مشکل را یکجورى حل کنند؟ تمام 

اینخارجى ها راحت با سـگ دارند زندگى می کنند و خیلى هم با 

هم خوب و صمــیــمى هستند و خوب انس گرفته اند. عـلت تحریم 

سگ مسائل بـهـداشـتى بوده که آنرا هم اینها رعایــت مــی کنند.

گفتم اولاً که معـلــوم نــیــست دلیل حرمت مساله بهداشتى بوده

بـاشد، یا فـقـط آن بـاشد، شـاید همین موضوع انس سگ با انسان

که تو به عنوان مزیت ذکر می کنى ، همین نقطه ظـعـف باشد.


شاید چون ســگ با انــســان زود انس می گـیـرد، هـمـــین باعــث 

می شود که رابطه انـســانــها با هم قــطــع شود و تبدیل شود به 

رابـطه انسان با سگ. شـاید اسلام همین را نمی خواهد


سـگ را نـبـاید آزار داد، امـا نـباید زندگى انسان و سگ یکى شود،

چونکه سگ کم کم جاى انسـان را می گیرد، چـنـانـکه در بسیارى 

از خانواده هاى غربى گرفته و امـروزه انسانـهـاى مـجـرد با سـگها

دارند زندگى می کنند.

                             استاد رحیم پور ازغدی

  • منتظر تنها


1) جنگ جهانی دوم با 50-55 میلیون کشته

(بدون دخالت مسلمان ها)


2) بمب اتمی ناکازاکی با 200 هزار کشته

 (بدون دخالت مسلمان ها)


3) جنگ ویتنام با 5 میلیون کشته

(بدون دخالت مسلمان ها)


4) جنگ در بوسنی با 500 هزار کشته

(شروع کننده جنگ مسلمان ها نبودند)


5) جنگ در عراق با بیش از 1 میلیون و 200 هزار کشته

(شروع کننده جنگ مسلمان ها نبودند)


6) جنگ افغانستان و ....

(شروع کننده جنگ مسلمان ها نبودند)


آیا شما هنوز فکر می کنید مشکل از اسلام است؟

خداوند در قرآن می فرماید:

چون به آنان گفته شود که در زمین فساد مکنید، 

مى گویند: ما اصلاح کننده ایم

(سوره بقره آیه 11)

  • منتظر تنها

روزی دانشـجوی جوانی برای مشورت اومد و گفت: میخواهـم 

در دانشگاهمون کارفرهنگی بکنم، چه کار کنم بهتره؟


ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟


گفت: بله، بلدم! اما این چه ربطی به کارفرهنگی داره؟! مـن

میخوام کار فرهنگی کنم!


گفتم: حاضری لباس های هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟


گفت: نه، کار سختیه. (بعد هم به شوخی ادامه داد) اینجا که

جبهه نیست تا ما از این جور ایثارگریا بکنیم..!


گفتم: جبهه نیست، ولـی هـم اتاقیت که آدم هست؟ تو برای

آدم بودن اون چقدر ارزش قائلی؟!


گفت: ممکنه بچه خوبی نباشه!!


گفتم: اتفاقا چون ممکنه بچه خوبی نـبــاشه دارم این سـئوالو

می‌پرسم! آیـا قیمـت آدم بودنـش بـرای تـو اینقدر هـسـت که

اگه یک وقت پـیـش اومـد بتونی با آرامـش و لذت، لباسـش رو

بشویی و بـگی دارم لباس یک انسان رو می‌شویَم؟!


صادقانه گفت: نه، من اینجوری نیستم....


صمیمانه گفتم: اگه یه انسـان، حـتی اینقدر پیش تو اهـمیت

نداره، چرا میخای برای هدایتش کار فرهـنـگی بـکنی؟! به تو

چه ربطی داره که نگران بـهشـت و جـهـنم مردم باشی؟! تو

که آدمـا رو دوسـت نداری چـیـکار به سرنوشت شون داری؟!


کتاب انتظار عامیانه،عالمانه،عارفانه / ص۲۲

  • منتظر تنها
 نخستین مراحل تهذیب و تزکیه نفس چیست ؟
علامه حسن زاده آملی: براى طهارت باطن، نخست باید دوام طهارت
ظـاهـرى را حـفـظ کـرد و طهـارت بدن را مراعات نمود. اعـضـا و جـوارح
ظاهرى باید کنترل شود، زبان آفت بدى است، انسان باید سعى کند
چانه اش را با عقل بگرداند! هـمان طور که دهـان، گاه مـجراى غـذاى
آلوده به معده است، همین دهان و زبان ، مجراى غذاى آلوده به جان
نـیـز هـست. بـاید این نـهـال وجـود را کـه رو بـه رشـد و کـمـال است،
مواظبت کرد، از همنشین بد پرهیز نمود...

این دقت هاى ظاهرى، کم کم باطن را هـم طاهـر مى کند، مـى بیند
که در دار هستى ، هیچ چیز غلط نمى کند، حتى حیوانات هم در کار
و وظیفه خود خیانت نمى کنند، اینها درس است براى ما! از آن طـرف
هم داریم که: ( من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا ) باید در این امور دقت
کرد تا کم کـم طـهـارت باطـن هم پیدا شود...چه عـرض کنم آقا... چه
بگویم به شما!

در محضر استاد / پندهای حکیمانه جلد سوم



اگر ما بخواهیم در ظهور امام عصر تعجیل شود، چه کار باید بکنیم؟

آیت الله بهجت فرمودند: هـمـان کارهـایی که در عصر ظـهور ایشان
قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. اگر ایشان حـاضر بـود ما
چه کارهایی را می‌کردیم و چه کارهایی را نمی‌ کردیم؟
همان رفتارها و کارهای خوب را همین الآن انجام دهیم و بدی‌ها را
همین الآن ترک کنیم ، ظهور ایشان محقق می‌شود.



برای رفع سوء ظن چه کنیم؟

آیت الله بهجت:
سوء ظن به دشمن ترین دشمنان که همان دشمن داخلی و نفس 
خود انسان است، مانع از سوء ظن به دیگران می شود



شخصی آقای قاضی را در خواب می بیند
از ایشان سوال می کند:
چه عملی در آن جهـان از همــه مـهــمتـر است؟

ایشان می فرمایند: زیـارت عـــاشــــــورا
آنگاه اضافه میکنند که من پشیمانم
که چـرا در دنیا روزی یـکبار زیارت عاشورا خواندم
و دوبار آن را نخواندم....



روزی علامه جعفری سوار تاکسی بودند ، در مسیر راه نفس 
عمیقی میکشه و از ته دل میگه: ای خدای من!

راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من
که انگار فقـط خـدای شماست! ایشان در جواب فورا دو بـیـت
از سعدی می خواند:

                           چنان لطف او شامل هر تن است
                           که هر بنده گوید خدای من است
                           چنان کار هـرکـس به هم ساخته
                           کـه گـویـا به غــیــری نـپـرداخـتـه




آیت الله مصباح یزدی:
یکی از فضلا از مرحوم علامه طباطبایی سؤال کرد: 
چه کنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟
مرحوم علامه در جواب فرمودند: کم حرف بزن.

اگر انسان بخواهد حـواسش تمرکز یابد و دلش تنها متوجه خدا
و محبوبش باشد، بـاید کم حرف بـزند، وقتی زیاد حرف مـی زند 
توجـه‌اش بـه این سـو و آن سـو جلب می‌گردد و پراکنده خـاطـر
گـشته، نمی تواند توجه‌اش را متمرکز سازد. 
پس دوستان خدا بـا سـکـوت مـلازمند،چرا که دلشان پـیـوسته 
متوجه اوست و اگـر بـخواهنـد حـرف بـزنند توجه شان پـراکـنده 
می گردد.
(راهیان کوی دوست/266)




مــرحــوم اسـتـاد حـاج شـیـخ مـحمـد تـقی آملی (قدس سرّه 

الـشّـریـف) فـرمـود کـه: کـسـی بـه آقـا مـیـرزا مـحـمـد رضــای

قمشه ای (عارف بزرگ معروف) گفت: آیا این حرف هایی را که

عرفا می زنند، بافتند یا یافتند؟ 

در جواب فرمود: 

اگر بـافـتند خـوب بـافـتند و اگر یـافـتـنـد خـوب یـافـتـنـد.

علامه حسن زاده آملی/ هزار و یک نکته/ نکته ۷۷۶




فـرزنـد عــارف بــزرگ حــسـنـعـلـی نـخـودکـی مـی گـویــنــد:
روزی از مـسـیـری عـبـور کردم و در راه چشمم ناگهان در یـک
کـالـسـکـه بـه زن بـی حـجـابـی افـتـاد و سـرم را بـرگـرداندم.
وقــتــی بـه خــدمـت پـدرم رسـیـدم، فـرمـودنـد: چـرا مـراقـب 
نـگـاهـت نـبـودی؟!
من عرض کردم: چشمم افتاد، قصدی نداشتم.
فرمودند: مـگــر چـیــزی گـم کـرده بـودی کـه سـرت اینطرف و
آن طـرف مـی چـرخیـد؟!



روزی از ابو سعید ابوالخیر سوال کردند: این حُـسن شهرت را 
از کجا آوردی ؟ 
ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست، دقـایـقی طـول
کشید تا آب آوردم، وقـتـی به کـنـارش رفتم، خـواب، مادر را در
ربوده بود، دلم نیامد که بیدارش کنم، به کنارش نـشـسـتـم تا
پگاه، مادر چـشـمـان خـویش را باز کرد و وقتی کاسه ی آب را
در دستان من دید، پی بـه ماجرا برد و گفت: فرزندم، امیـدوارم
که نامت عالم گیر شود .

بدیـن سبب بود که ابوسـعید ابـوالـخـیـر مـرد خـرد و آگـاهـی و 
عرفان، شـهـرت خویـش را مـرهـون یـک دعـای مـادر مـی داند.



آیت الله بهجت در مورد درمان شهوت فرموده اند :
از غذای خود از نظر کم و کیف کم کـنیـد و از خـوردن غـذاهـای 
محرک بـپـرهـیـزید، خـصوصأ شب ها و بـیـن الطلوعین مقداری 
قدم بزنید، ورزش در هوای آزاد نمایید، از فـکر و نـظـر در منـاظر
مهیج خودداری نمایید.
پرسش و پاسخ های بهجت، ص۱۰۷



  • منتظر تنها