ترس و امید

خداوندا ببخش ما را برای گـنـاهـانـی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده...

ترس و امید

خداوندا ببخش ما را برای گـنـاهـانـی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده...

سلام به وبلاگ ترس و امید خوش آمدید...

هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن!

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بــه دنـیـاست

تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قرائتی» ثبت شده است

راننده زمانى در جاده مى ترسد که 

یا بنزین ندارد، 

یا قاچاق حمل کرده،

یا اضافه سوار کرده،

یا با سرعت غیر مجاز رفته،

یا جاده را گم کرده،

یا در مقصد جایى را آماده نکرده،

و یا همراهانش نا اهل باشند...

اگر انسان براى بعد از مرگ خود،

زاد و توشه لازم را برداشته باشد،

کار خلاف نکرده باشد،

راه را بداند،

در مقصد جایى را در نظر گرفته باشد،

و دوستانش افراد صالح باشند،

و حرکتش طبق مقررات و مجاز باشد،

نگرانى نخواهد داشت!

استاد قـرائـتـی

  • منتظر تنها


تصویر نوشته های زیبا در مورد حجاب در ادامه...

  • منتظر تنها

 آدم ها سه دسته اند:

                                    عـینک

                                    ملحفه

                                    فـــرش

وقتی یک لکه ای بنشیند روی عینکت ، بلافاصله زود آن را با دستمال

کاغذی پاک می کنی

وقـتـی هـمـان لـکـه بـنـشـیـنـد روی ملحفه، می گـذاری سـر مـاه که 

لباس ها و ملحفه ها جمع شد، همه را با هم با چـنـگ می شویی...

وقتی همان لکه بنشیند روی فـرش، می گـذاری سر سال، با دسـتـه 

بیل به جانش می افتی.

خدا هم با بنده های مومنش مثل عینک رفتار می کند. بنده های پاک

و زلالی که جایـشان روی چـشـم است، تا خـطـا کـردنـد، بـلافـاصـلـه

حالشان را می گیرد (والبته در دنیا و خفیف) ...

دیـگـران را بـه مـوقـعش تـنبـیـه می کند آن هـم بـا چـنـگ و آن گـردن

کلفت هایش را می گذارد تا چرک هایشان جمع شود... 

قـرآن کـریـم: ما به کافران مهلت می دهیم تا بر کفر خویـش بـیـافزایند

و سر سال (یا قیامت، یا هم دنیا و هم قیامت) حسابی با دسـتـه بیل 

از شرمندگیشان  در می آید ...

  • منتظر تنها

من در اتاق یک رئیسی رفتم، کار داشتم. تا در را باز کردم دیدم یک

دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی خوشگل است. تا در را باز کردم،

اوه... چه شکلی! داخل اتاق رئیس رفتم

گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟

گفت: نه !

گفتم: چطور با یک دخـتـر به این زیـبـایی تو در یک اتـاق هستی و

در هم بسته است.

گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم.

گفتم: خـوشـا به حالـت که اینقدر به خودت خاطـرت جـمـع است.

حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد.

گفتند: یا علی ، رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟

گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان

هستم. می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به

من بدهد، دل علی بلرزد.

بعضی ها خودشان را از مراجع تقلید حسینی تر می‌دانند.

گفتم: دل علی می‌لرزد، دل تو خاطرت جمع است؟

بعضی‌ها خودشان را از امیرالمؤمنین حزب اللهی‌تر می‌دانند.

حاج آقا قرائتی

  • منتظر تنها